همیشه نقطه ها را ته خط میگذاشتیم ومن هنوز مانده ام چرا میگفتند نقطه سرخط!!!
سکوت می بارد از چشمانم بغض می پاشد از دهانم بیرون ومرا متهم می کنند به عشق . . . . . دفترچه ام را گم کرده ام دیگر شاعر نیستم . . . . نقطه چین میشوم تا کسی فاصله هایم را پر کند . . . مشت هایم را خالی میکنم تو گل میشوی من همیشه پوچ . . هیسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس . آغوشت را ... حرف هایم از خجالت آب می شوند! .......................... گاهی حرفهای پریشانی میزنم بگذار دیوانه ام بخوانند
نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢٩ساعت
٧:٥۳ ب.ظ توسط ناهید عملی نظرات () |
| Design By : Night Melody |
