همیشه نقطه ها را ته خط میگذاشتیم ومن هنوز مانده ام چرا میگفتند نقطه سرخط!!!
اصلا چه فرقی میکند زنهای قصه ات در کدام تختخواب به خواب بروند وقتی تو مرد نیستی سکوت می بارد از چشمانم بغض می پاشد از دهانم بیرون ومرا متهم می کنند به عشق . . . . . دفترچه ام را گم کرده ام دیگر شاعر نیستم . . . . نقطه چین میشوم تا کسی فاصله هایم را پر کند . . . مشت هایم را خالی میکنم تو گل میشوی من همیشه پوچ . . هیسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس . آغوشت را ... حرف هایم از خجالت آب می شوند! .......................... گاهی حرفهای پریشانی میزنم بگذار دیوانه ام بخوانند بگو کجای لحظه مانده ای؟ کجای این غروب بی نشان؟ کجای این طلوع مبهمی؟ کجای این سقوط کهکشان؟ بگو کجای قصه مانده ای؟ کجای این یکی نبود وبود کجای لحظه های سرد ومات؟ کجای گنبد کمی کبود؟ بگو...بگو چرا غریبه ای؟ در این دقیقه های مختصر برای آن دلی که میتپد برای قلب های محتضر بگو کدام لحظه می شود تو را میان قصه ها شنید؟ کدام لحظه می شود تو را میان هق هقی شبانه دید؟ منتظر نقدهاتون هستم مثل کودکی که می چسبد به چادر مادرش تا گم نشود به خودم میچسبم من اما هر لحظه در خود گم می شوم! کمی از غرورت کم کنی کافیست! دست های خالی هیچ وقتت به جایی نمیرسند!!! وباز هم خبر: اینجا وبلاگ جدید خانه شاعران جوان است...ازین پس مطالب این وبلاگ را در آدرس زیر ببینید: واما یه شعر مال زمانی که ترانه کار میکردم: دو تا فنجون... من و یاد تو وخلوت یه جای خالیو دلتنگیو حسرت یه قهوه تلخ... مثه تلخی حرفات یه دل...که پر ترک افتاده رو پاهات یه لب...که میزنه فریاد سپرد صوتش رو دست باد میگه تنها تو رو میخواد...تورو میخواد...تو رو میخواد دو تا فنجون...یکیش خالی مثه روزای تنهایی مثه روزایی که رفتی دلم میگفت تو اینجایی یه فنجون توی دستامه ولی احساس من مرده نجنبم زندگیم رفته دلم رو خاک سر خورده یه قهوه...ایندفه شیرین شروع زندگی از نو دلم رو از دلت کندم برو هر جا که میخوای تو! منتظر نقداتون هستم جنون یک شبح پیر توی انباری وبعد رو به زنی که...(تو هم فوبی داری) شبیه یک هذیان توی ذهن مردی که شکسته کوه غرورش درون بیکاری وبعد عشقِ میان دوجفت آدم کور ودست وپا زدنی بین خواب وبیداری شکست عشقی آقای... قرص های کثیف زنی که توی خودش می زند به بی عاری ویک جوان که رسیده به آخر دنیا به یک تنفرخالی و...حس بیزاری نگاه پوچِ همیشه درون آدم ها فرار از وسط زندگی اجباری وگیج بودن افسردگی وشیدایی درست بین غم ومرگ وبغض وبیماری وبعد خانم دکترو... کوله بار درد ولو شدن وسط یک اتاق تکراری وبلاگ کارگاه ادبی خانه ی شاعران جوان مشهدراه اندازی شد این وبلاگ که برگرفته از کارگاه های آقای مصطفی توفیقی وبا مدیریت ایشان می باشد در تیرماه آغاز به فعالیت کرد... این وبلاگ شامل بخش های مختلفی از قبیل: اخبار می باشد که مهترین بخش ها را بخش کارگاه عمومی،تخصصی ومجازی تشکیل می دهد. در بخش کارگاه عمومی وتخصصی که مربوط به کارگاه های حضوری می باشد مطالب ارائه شده درکارگاه ها و تکالیف وبرگ آزمون ها در اختیار اعضا قرار می گیرد. * دوستانی که در مشهد حضور نداشته یا امکان حضور در کارگاه ها را ندارند می توانند با ثبت نام درکارگا ه مجازی از این فرصت بهره ی لازم را ببرند. برای اطلاع از قوانین ونحوه ثبت نام می توانید به ادرس زیر مراجعه کنید: http://www.khaneh-shaeran.blogfa.com/post-5.aspx همچنین علاقه مندان میتوانند آخرین اخبار ادبی و همچنین خبرهای مربوط به جشنواره ها ومسابقات رادر این وبلاگ پیگیری کنند. بخشی با عنوان "کتاب هفته" که متشکل از اشعار اعضای کارگا هها می باشد هرهفته در اختیار دوستان قرار می گیرد.وهر هفته یک شعر به عنوان شعر برتر انتخاب می شود برای کسب اطلاعات بیشتر به آدرس زیر مراجعه فرمایید: بودن بهانه میخواهد...تنها دلیل بودنم اینجا ادبیات است وبس... نیمه های شب بود... باز باران بارید... عقربه روی زمان می رقصید... باد آهسته و خندان آمد... با لبش پنجره را هل می داد... پرده از شرم وحیا سرخ شد ومی لرزید... باد آرام آمد... پرده را دربغل خویش کشید... پرده و باد میان باران عشق هم می خندید! باز هم باران زد... خیس شد گونه ی باد پرده را می بوسید... پرده هم دل می داد باز باران بارید... باد را عاشق کرد... پرده را با خود برد صبح مادر آمد اخم هایش در هم روبه من کرد و گفت: "باز هم پنجره را یادت رفت؟" باز باران آمد باد را عاشق کرد پرده را با خود برد و گناهش به من ازهمه جا بی خبرِ گیج رسید
http://www.khane-shaeran.blogfa.com
کارگاه عمومی
کارگاه تخصصی
کارگاه مجازی
یادداشت هفته
شعر برگزیده ی هفته
کتابخانه
انتشارات
کتاب هفته
هنرهای دیگر
جشنواره ها و جوایز مستقل
یادگاری(عکس،فیلم و صدای شاعران)
| Design By : Night Melody |
